
عشقبازی به همین آسانیست که گلی با چشمی، بلبلی با گوشی، رنگ زیبای خزان با روحی، نیش زنبور عسل با نوشی، کار هموارۀ باران با دشت، برف با قلۀ کوه، رود با ریشۀ بید، باد با شاخه و برگ، ابر عابر با ماه، چشمهای با آهو، برکهای با مهتاب، و نسیمی با زلف، دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما، عشقبازی به همین آسانی است، شاعری با کلماتی شیرین، دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری، پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دلارام و تسلی و مسیحای کسی یا جمعی، عشقبازی به همین آسانی است که دلی را بخری بفروشی مهری، شادمانی را حرّاج کنی، رنجها را تخفیف دهی، مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس، گره عشق به آنها بزنی، مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند، عشقبازی به همین آسانیست هر که با پیش سلامی در اول صبح، هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری، هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی، نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار، عرضۀ سالم کالای ارزان به همه، لقمۀ نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در آخر روز و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر، عشقبازی به همین آسانیست...
برچسبها: عشق بازی
