وبلاگ یک پسر خوب !!!
 
تلاشم اینه که همین چند لحظه ای که اینجا هستی میزبان خوبی باشم تا شاید دوباره برگردی

تنهایی


قلب عزیزم لطفا در همه کارها دخالت نکن، همینکه خون پمپاژ میکنی کافیست، اگر هم خسته شدی اجباری نیست به کار... شبها زیر دوش آب سرد رها میکنم بغض زخمهایم را، در حالی که همه همیشه میگویند: خوشا به حالش… شهامت میخواهد سرد باشی و گرم لبخند بزنی، الان به این نتیحه رسیده ام که به تعظیم مردم این زمونه اعتمادی نکنم، تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است، که هر چه به هم نزدیک تر شوند تیرش کشنده تر می شود و یاد گرفته ام که به شاخ و برگم اعتماد نکنم، چون تکيه بر هيچ مي زنم! من درخت خوش باوري بودم که به بهار دل بسته بودم، اما به موريانه ها باختم !!! در کودکی در کدام بازی راهت ندادند که امروز اینقدر دیوانه وار تشنه "بازی کردن" با آدم هایی؟ به سلامتی "بیشرف" که حداقل ادعای شرف نداشت...

ولی با همه اینها لازم است مثل یک رهبر ارکستر رفتار کنم : یعنی به همه پشت کنم و مشغول کار خودم باشم. چون درست بعد از اینکه کارم تمام شد همه ی آن کسانی که به آنها پشت کرده بودم مجبورند بلند شوند و تشویقم کنند… مثل همیشه.


برچسب‌ها: تنهایی من

نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ توسط محمدحسین

اسلایدر