تبليغاتX
وبلاگ یک پسر خوب !!!

وبلاگ یک پسر خوب !!!
 
تلاشم اینه که همین چند لحظه ای که اینجا هستی میزبان خوبی باشم تا شاید دوباره برگردی













ادامه این داستان خیالی رو شما در حد یک کامنت تو قسمت نظرات بنویس : حتی میتونی تخیلیش کنی.

من قول ميدهم اگر فقط دوتا بمب اتمی کوچولو داشته باشيم همه بدبختی​های اين مملکت درست ميشه. باور نداريد؟ الان توضيح ميدم:

فرض کنيد ما همبن الان دوتا بمب اتمی درست کرديم و گذاشته​ايم توی انبار و درب​آنجا را قفل کرده​ايم و کلیدش را داده​ايم دست یک آدم مطمئن و مورد اطمینان.
بعد از گذشت مدتی امريکا و اروپا از دستيابی ايران به سلاح اتمی حسابی عصبانی ميشوند و ميگن: ديديد اينها دروغ ميگفتند. اينها ميگفتند ما میخواهیم از بمب اتم برق توليد کنيم حالا رفته​اند سلاح اتمی درست کرده​اند و برای ما دارند شاخ و شانه میکشند. ابتدا تهديد ميکنند و قطعنامه صادر ميکنند ولی فایده​ای ندارد. احمدی​نژاد به خارجی​ها دهن کجی ميکند و سخنرانیهای آنچنانی. خارجی​ها از اين حرکت کفری ميشوند و قسم میخورند که به ايران حمله نظامی کنند. ناوها به خليج فارس روانه ميشوند و پايگاههای نظامی منطقه به حالت آماده باش درمی​آيند.
مقام رهبری دستور ميدهد: حالا ديگه وقتشه! برويد از انبار اون دوتا بمب را بياوريد تا بزنيم کله امريکا و اروپا و اسراییل رو خاکشير کنيم.
فرماندهان نظامی تشکيل جلسه ميدهند تا ببينند کليد انبار دست کيه؟ آخه توی مملکت شير تو شير ما که هيچ چيز حساب و کتاب نداره معلوم نيست چه ارگانی متصدی چه کاریه. خلاصه فرماندهان نظامی چند گروه ميشوند و هرکدام از يک راهی ميروند تا شايد کليد انبار را پيدا کنند.
به سراغ رئيس جمهور ميروند و میگن کلید پیش شماست؟ احمدی نژاد ميگه: به حضرت عباس من کليد را برنداشتم. اين آقای الهام هم شاهد است! ميتوانيد از او بپرسيد.


به سراغ آقای شاهرودی رئيس قوه قضائيه ميروند. او ميگويد: از زمانیکه من این جا را تحويل گرفته​ام کليدی نديدم. برويد از سعيد مرتضوی بپرسيد.
ميروند سراغ مرتضوی. مرتضوی ميگويد: حتما دست این روزنامه​نگارای پدرسوخته و این وبلاگ نویسهاست. کليد انبار را کش رفته​اند. خودم حسابشان را ميرسم.
ميروند سراغ خاتمی بعنوان رئيس جمهور پيشين . هرچه می​پرسند شما خبر داری کليد انبار پيش کيه؟ الان دشمن پشت مرزهاست و هر لحظه ممکن است بما حمله کند. زود باش بگو.


خاتمی نيم ساعت فقط لبخند ميزند و نهايتا که سکوت را می​شکند ميگويد: ((بايد در اين مورد فکر کنم. نگران نباشيد کليد يک روزی پيدا خواهد شد. تاريخ اين را ثابت خواهد کرد که در یک جمهوری نوپا تبلور فرآیند چالشهای سیاسی، تبلور دوکماتیزم را در فراچندسویی به کنکاش میگیرد.))

 



ميروند پيش کروبی. کروبی ميگه ما تابع رهبری هستيم. اگر ايشان بفرمايند کليد پيش ماست پس حتما هست! ولی همانطور که امام راحل فرمودند پيش ما نيست. این قدر هم درباره شهرام جزایری از من نپرسید. هر کس کلید رو بیاره من خودم ۵۰ هزار تومان بهش میدم. بعد ...

ادامه این داستان  رو  شما بنویسید. البته با حفظ شئونات و فقط در حد یک کامنت.



نوشته شده در تاريخ Mon 27 Apr 2009 توسط محمدحسین
درباره وبلاگ

محمدحســین؛ متولد پانزدهمین روز از ماه شهریور

::::::::: یــــادم باشـــــد ::::::::

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد، نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد، راهی نروم که بیراه باشد، خطی ننویسم که آزار دهد کسی را، یادم باشد روز و روزگار خوش است، همه چیز زیبا و بر وفق مراد است و خوب تنها دل ما دل نیست.

پرسیدم خدايا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز. شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید. مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را. مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

:::::::::::: خدایــــــــا :::::::::::

خداوندا به من توفیقی ده که فقط یک روز بنده مخلص تو باشم که می دانم حتی ساعتی این چنین بودن بس دشوار است.خدایا یا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتی نیست از دلم بیرون کن یا به من صبری ده که کسانی را که دوستم ندارم دوست داشته باشم.خدایا سینه ام را چنان بگشای که درد های تمام عالم را در آن جای دهم. حتی درد محکوم شدن به گناه های ناکرده ام را.خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.خداوندا دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال . یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتی خالی کن.خدایا می دانم که نادانم به ذره ای از علم بیکرانت دانایم کن.بارالها زبانم در ستایش تو قاصر است به من زبانی عطا کن تا گوشه ای اندک از رحمت بیکرانت را سپاس گویم.خداوندا راه گم کرده ام ، هدایتم کن.خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی را بر این کار قادر نیست.خدایا شکم را به باور ، باورم را به ایمان و ایمانم را به یقین مبدل فرما.خداوندا به من صبری ده که بر سیلی دشمنان بخندم و با خنجرهای دوستان به رقص آیم.خدایا شرکم را به یکتاییت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصیانم را به عزتت، تیرگی دلم را به نورت، بی حرمتی هایم را به قداستت، تنگ دستی و بخلم را به کرمت و ناسپاسی ام را به لطفت ببخش.خدایا به خیر و شر خود آگاه نیستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خیر من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شری برای من در آن است از من دور گردان.خدایا به من بیاموز چگونه هنگامی که دستانم را بسته اند و زبانم را بریده اند بر ظلمی که با چشمانم می بینم صبر کنم.خدایا به من یقینی ده که جز تو در هستی هیچ چیز نبینم.خدایا به من دلی ده که جز مهر تو در آن هیچ مهری را راه نباشد.خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست.خدایا به من زبانی ده که جز بر حمد تو گویا نگردد.خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خیر من است بر زبانم جاری کن تا از تو تمنایش کنم که خود بسیار نادانم.خدایا خواسته هایم بسیارند ولی هیچ چیز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بی انتهای کرمت آنها را به من عطا کن.خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردی می خوانمت پس دعایم را اجابت فرما.
ارتباط با نویسنده :
Tabadkani@yahoo.com
Blog Skin