تبليغاتX
وبلاگ یک پسر خوب !!!

کلاس درس دخترها بعد رفتن معلم از کلاس


برچسب‌ها: درس, دختران, معلم
+ نوشته شده در Wed 8 Feb 2012ساعت 3 PM توسط محمدحسین |

              ژاپني ها همان کلاس اول دبستان، با بچه هايشان اتمام حجت مي کنند، آنان را مي ترسانند، درس اول هم جغرافيا است. نقشه ژاپن را می گذارند جلوي بچه ها و مي گويند: ببينيد اين ژاپن کوچولوي ماست، خوب ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمينش محدود است و جمعيتش زياد... و ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد مي کنند و خيلي خودماني بچه هايشان را مي ترسانند. در ژاپن نظام آموزشي فهرست مشاغل مورد نياز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها» گوشزد مي کند، حتي حجم موضوعات درسي کتاب هاي درسي در ژاپن، يک سوم اروپا است، چون ژاپني ها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است! حالا اينو مقايسه کنيد با کتاب هاي درسي و حتي رسانه هاي ما، از هر جناح و طيف، مخالف وموافق، که از همان اول مدام در گوش بچه ها مي خوانند: «اي ايران،اي مرز پرگهر،سنگ کوهت در و گوهر است» و ...

 در دبستان هم درسی داریم به نام تاريخ، نه براي عبرت، بلکه شرح «افتخارات گذشته». اگر گربه جغرافیایی را هم بگذارند جلوي بچه ها، با غرور مي گويند:« بچه ها ببينيد! ايران همه چيز دارد! ايران نفت دارد، گاز دارد، جنگل دارد، دريا دارد و...».  نتيجه اش مي شود احساس «داشتن» و «غناي کامل» و ايجاد تلفيقي از تنبلي اجتماعي و حتي یک نوع طلب کاري که به اشتباه به آن مي گوييم «غرور ملي». با اين وصف، کودکان و جوانان و مديران و نسل جديد ما بايد براي چه «چيزي» تلاش کنند؟ اين مي شود که بچه هاي ما فکر و ذکرشان مي شود دکتر شدن، مهندس شدن و پشت میزنشینی، يعني شغل هاي رويايي و به شدت مادي، که نفع و رفاه «شخص» شاید در وهله اول در آن حرف اول و آخر را مي زند، نه نياز کشور...


برچسب‌ها: ایران, ژاپن
+ نوشته شده در Sun 22 Jan 2012ساعت 9 AM توسط محمدحسین |

           وقتی آیت الله بروجردی در سفری  به یک روستا در اطراف قم می رود کسی را پیش ایشان می آورند که مرض جوع داشته ( یعنی هر چه غذا می خورده احساس سیری نداشته). آیت الله بروجردی از او سوال می کند از کودکی به این مرض مبتلا بوده ای؟ آن مریض می گوید نه، من قبلا شکارچی بودم و به کوه ها می رفتم و به شکار می پرداختم تا این که یک روز شکاری پیدا نکردم و سفره ی غذایم را باز کردم تا ناهار بخورم، در همان حال سگی را دیدم که به طرف من می آمد. سگ با زبان بی زبانی از من غذا طلب می کرد و من توجهی به او نکردم، معلوم بود که خیلی گرسنه است. تا این که حتی لقمه ی آخر را هم در دهانم گذاشتم و سفره خالی شد. سگ بی چاره نا امید شده و فوری هلاک شد، من از همان موقع به بعد هر چه غذا میخورم هیچ وقت احساس سیری نمی کنم. آزار رساندن یا لطف کردن به مخلوقات خداوند هر چند یک سگ باشد در سرنوشت انسان تاثیر دارد.

پ.ن.۱: من کلا حیوونا رو خیلی دوست دارم، یه مدت زیادی گربه داشتم که خیلی خیلی باهوش بود،  اسمشو گذاشته بودم میشولک  اما هر چی از هوشش بگم کم گفتم، این اواخر هم یک زاغی بالغ داشتم که فوق العاده زیبا بود، سایز کشیده و بزرگ، پر و بال یک دست مشکی و براق به همراه پاها و نوک بلند و در عین حال قرمز که واقعا قشنگش کرده بود طوری که هر کی اونو میدید چند دقیقه ای فقط بهش نگاه میکرد، اسمشو گذاشته بودم هانیه  طوری که وقتی ظهر از محل کار بر میگشتم و هانیه صداش میکردم انگار ۱۰۰ ساله که منو میشناسه  عکسشو دارم اگه شد واستون آپلود میکنم از حیوونای فانتزی کم هوش خوشم نمیاد. زاغی و اون گربه واقعا با هوش بودند و همینطور بیشتر سگها. تو سگها از این مدلش خیلی خوشم میاد :

کاراگاه و رکس

        این همون سگ باهوش معروف تو سریال کارگاه و رکس یا همون کمیسر و رکسه که از طرفدارای پروپاقرص اون سریال بودم، سریالی که محصول کشور اتریش بود، این سگ یک سگ فوق العاده باهوش و از نژاد شپرد بود. البته فرهنگ خونوادگی و این فضایی که هستم اجازه نمیده که سگ به این بزرگی رو داشته باشم.

پ.ن.۲: این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند! زیبایی هایش را بیرون بکشد ... تلخی هایش را صبر کند! آدم های امروز دوستیهای کنسروی می خواهند، یک کنسرو که فقط درش را باز کنند, بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست!!!


برچسب‌ها: داستان, مرد, سگ, پند, غذا, مریض
+ نوشته شده در Tue 10 Jan 2012ساعت 2 PM توسط محمدحسین |

این خبر بر خلاف همه آن چیزی است که تا بحال میشنیدید! چند زن اهل زیمبابوه به جرم تجاوز به مردان در پایتخت این کشور محاکمه شدند. یکی از قربانیان که مایل بود ناشناس باقی بماند در یک مصاحبه با تلویزیون ملی زیمبابوه گفت: این حادثه زمانی اتفاق افتاد که ۳ زن در حراره، پایتخت زیمبابوه او را سوار ماشین‌شان کردند. وی گفت: یکی از آنها به صورت من آب پاشید و بعد آمپولی به من تزریق کرد که سبب افزایش شدید میل جنسی در من شد و مرا مجبور کردند که برای چندین بار متوالی با آنها رابطه جنسی داشته باشم. او اضافه کرد: در نهایت آنها مرا در جنگل به صورت کاملاً برهنه رها کردند.

تجاوز جنسی

این زنان به اتهام ۱۷ مورد ارتکاب تجاوز به مردان روز دوشنبه در دادگاه محاکمه شدند. اگرچه هیچ قانونی در زیمبابوه در رابطه با تجاوز یک زن به مرد وجود ندارد. این سه زن اتهامات را رد کردند و ماه گذشته به قید ضمانت از زندان آزاد شدند. آنها گفته‌اند که از زمان آزادی تاکنون به دلیل اجتناب از مزاحمت‌های ناخواسته مجبور شده‌اند که در خانه بمانند.

پ.ن: ما که دیگه امنیت نداریم 


برچسب‌ها: تجاوز جنسی, زنان, برهنه, مردان
+ نوشته شده در Sat 10 Dec 2011ساعت 8 PM توسط محمدحسین |

قهرمان جهان

مجتبی مرادی در حالی که پشت یک دکه سمبوسه فروشی در میدان بار فروشان دزفول مشغول کار بود در گفت گو با ایرنا دلیل این اقدام را فقر شدید مالی عنوان کرد...

پ.ن: عیدتون مبارک... ان شاالله همیشه بهاری باشید...


برچسب‌ها: سمبوسه, قهرمان, افتخار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در Sat 3 Dec 2011ساعت 9 AM توسط محمدحسین |

 

ازدواج

من یه سوالی داشتم.

میگن بهترین و بزرگترین آرزوی دخترها اینه که شوهر کنن. اگه راسته یا دروغ بگین.


برچسب‌ها: دختر, خانم, ازدواج, آرزو
+ نوشته شده در Tue 22 Nov 2011ساعت 3 PM توسط محمدحسین |